وصیت نامه شهید کربلایی پور برای بازماندگان فرزندانش


به گزارش حماسه و جهاد حفاظت پرس، شهدای مدافع حرم «احسان کربلاپور» و «مرتضی سعید نژاد» در گذشته تاریخی ۱۶ اسفند ۹۳ توسط رژیم صهیونیستی در سوریه به مبایعه نامه رسیدند و مراسم وداع همراه خود پیکر مطهر آنان برگزار شد. ۴ شنبه. (۱۹ اسفند) در جشن معراج الشهدا در تهران.

معصومه کربلاپور خواهر شهید احسان کربلاپور در گفتگو همراه خود خبرنگار حماسه و جهاد حفاظت پرس در خصوص رفتار اخلاقی برادرش ذکر شد و گو کرد کدام ممکن است در یکپارچه می خوانید:

برادرم شخص خاص متواضع و مهربان بود. در تمام مدتی کدام ممکن است در سپاه بود او را همراه خود لباس سپاه ندیدیم. هر وقت اجتناب کرده اند او می پرسیم در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران چه می کنید؟ ذکر شد: ممکن است سربازم.

نوروز 10 / احسان را نشناختیم / تعبیر زیبای شهید کربلای پور در فوت نوزاد یک روزه.

مبایعه نامه بهترین آرزوی اوست

هر وقت کسی را می دید به او می ذکر شد: دعا کن شهید شوم. مبایعه نامه بهترین آرزویش بود. هر وقت ما و هرکسی را می دید اجتناب کرده اند آنها می خواست کدام ممکن است برای شهادتش دعا کنند.

وی اجتناب کرده اند زمان حادثه حفاظت اجتناب کرده اند حرم و داعش مرتب به سوریه بازدید می کرد. روزی کدام ممکن است به سوریه سر خورد ما خبر نداشتیم و وقتی اجتناب کرده اند او دانستن درباره همسرش پرسیدیم، ذکر شد کدام ممکن است همسرم به مأموریت گذشت است. {و هر} وقت می خواست برود برای مبایعه نامه کنار هم قرار دادن می شد و می ذکر شد: دعا کنید شهید شوم. وصیت نامه اش را مدت ها نوشت و کنار هم قرار دادن است. خودش هم می دانست کدام ممکن است شهید تبدیل می شود.

وقتی نزد ما سر خورد، هر کاری اجتناب کرده اند دستش برمی به اینجا رسید برای او یا او انجام داد

ایشان در تهران مسکن می کردند، با این حال ما کدام ممکن است در قم مسکن می کردند، معمولاً هفته ای عالی هر دو دو هفته یکبار به ملاقاتشان می آمدند. در تمام این مدت پیش ما بود {و هر} کاری می کرد آنها را پیش دکتر می برد و کسب می کرد و برای زیارت به حرم می برد.

در تمام مدتی کدام ممکن است به قم می به اینجا رسید، وقت شخصی و خانوار اش را صرف خدمت به ما می کرد و در حد توان به آنها خدمت می کرد. اجتناب کرده اند تولید دیگری مشخصه های احسان شوخ طبعی اوست. هر وقت در امتداد طرف ما بود همه شاد و راحت و سریع بودند. همه شوخی کردند و گفتند و خندیدند. اگر گروهی با بیرون احسان بود، آن گروه شاد نمی شدند و همراه خود وجود احسان، همه شاد و سرزنده بودند، او به خانوار و همسرش فوق العاده نزدیک بود و دوست خانوار بود.

او نمی خواست کسی بداند او چه واقعاً کار می کند

ما اصلا احسان را نمی شناختیم. حالا کدام ممکن است شهید شد معاصر فهمیدیم سرهنگ سپاه بوده، معاصر فهمیدیم چه خدماتی حاضر کرده و چه کرده است. او به هیچ وجه نمی خواست کسی بداند کدام ممکن است او چه می تنبل. برادرم انواع شد. او چنان چهره درخشانی داشت. هر وقت به قم می سر خورد ابتدا بر اوج مزار شهدای مدافع حرم می سر خورد و به زیارتشان می سر خورد، سپس به منزل پدر و مادرمان می سر خورد و به زیارتشان می سر خورد.

هر وقت به حج می سر خورد به گوشه ای می سر خورد کدام ممکن است هیچکس نمی دید

وقتی به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) سر خورد، خلوت را دوست داشت و به گوشه ای کدام ممکن است هیچکس نمی بیند سر خورد و دعا کرد و مبایعه نامه طلبید و آرزویش را برآورد.

نوروز 10 / احسان را نشناختیم / تعبیر زیبای شهید کربلای پور در فوت نوزاد یک روزه.

زمانی کدام ممکن است لکه بینی کردم برادرم شهید شده، در خوزستان بودم و افراد روز همسرم مرتب همراه خود ممکن است تصمیم می گرفت. ساعت ۱ بعد اجتناب کرده اند ظهر آن روز، همسرم متوجه این موضوع شد و آغاز به صحبت همراه خود ممکن است کرد. روز قبل از این خانوار اجتناب کرده اند ماجرا مطلع شده بودند و بلیط تهران را خریده بودند. شوهرم آغاز کرد به بحث کردن همراه خود ممکن است. اجتناب کرده اند او پرسیدم چه شد؟

ذکر شد: هیچی. احسان مجروح است. وقتی این را ذکر شد همراه خود ممکن است انگشت داد و ممکن است به او گفتم: برادرم مجروح نشد، شهید شد.

او ذکر شد ۹″. وی در حالی کدام ممکن است حالش خوشایند نیست به مبایعه نامه نرسیده و تاکنون هیچ خبر تایید شده ای اکتسابی نشده است.

در آن دوم کدام ممکن است تمام دنیا روی ممکن است افتاده است. به خواهرم زنگ زدم و لکه بینی کردم.

آسایش شهید به خواهرش

ممکن است شش ماه پیش زایمان کردم ولی متاسفانه کودک ام عالی روز بعد فوت کرد. احسان اولین کسی بود کدام ممکن است همراه خود بیمارستان تصمیم گرفت و به ممکن است ضمانت داد و همراه خود ممکن است صحبت کرد به همان اندازه بهمن آرام شود. برادرم به ممکن است می ذکر شد اجتناب کرده اند این بگذر، این کودک {در این} دنیا انگشت تو را خواهد گرفت، این کودک شهید شد و تو الان مادر شهیدی.

دوم ای کدام ممکن است احسان به اینجا رسید و سرم را بوسید و به ممکن است ذکر شد: «خواهر، بگذر، مشخص باش این کودک {در این} دنیا انگشت تو را خواهد گرفت، ممکن است مادر شهید شدم و این است فرزند ذخیره ای است برای ممکن است، فراموش {نمی کنم}. مسکن پس اجتناب کرده اند نابودی برای تو چهره او اجتناب کرده اند چشمان ممکن است فرسوده نمی شود.

همراه خود وجود مهربانی‌ام، بافت می‌کردم کسی را دارم کدام ممکن است در خانوار حمایت کنم

ما هفت کودک بودیم، با این حال ۴ کودک آخر، دو خواهر و دو برادر، کوچکتر بودند. {مثل همه} خواهر و برادرهایی کدام ممکن است گاهی می خندند و به ندرت دعوا می کنند، ما هم همینطور بودیم. همراه خود وجود اینکه عالی برادر تولید دیگری دارم، با این حال همراه خود وجود احسان، بافت می کردم نان آور خانوار هستم.

هوای دل کودک هایم را بگیر

مطمئنم برادرم الان در جای خوبی است و به آرزویش رسیده است. اجتناب کرده اند او آرزو می کنم کدام ممکن است انگشت ما را بگیرد و ما را شفاعت تنبل و اجتناب کرده اند خدا آرزو می کنم به ما پایداری و کمک تنبل به همان اندازه بتوانیم بر این مصیبت فائق آمده و بتوانیم به خانوار داغدارش کمک کنیم.

او در وصیت نامه شخصی نوشته است: عموهای پسندیده، مرکز فرزندانم همراه خود روح می تپد.

چون برادرم عالی زن سه ساله به تماس گرفتن فاطمه داشت.

انتهای پیام/ ۱۱۸


رژیم اینترنت دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/

دیدگاهتان را بنویسید